على محمدى خراسانى
122
شرح مكاسب (فارسى)
[ وضع عام و موضوع له عام ] و آن عبارتست از : انشاء تمليك عين به مال ، و اين معناى جامع ، داراى چهار فرد و مصداق و يا مرتبه است . 1 - انشاء تمليك ساده : يعنى انشاء و ايجابى كه بدنبال آن قبول واقع نشود . 2 - انشاء تمليكى كه متعقّب به قبول شده ولى از نظر عرف و عقلاء : چنين معاملهاى بىاثر و باطل است ، و ممضاى عرف نيست . مثلا كسى در زمستان سرد چند قالب يخ به كسى بفروشد ، يا كنار شط فرات ، يك كاسه از آب آن را بفروشد ، يا كنار كوهى از خاك ، دو من خاك به كسى بفروشد و . . . كه اين گونه اشياء در شرائط خاصى كه اشاره شد ، ماليّت عرفيه ندارد و مورد بيع و شراء واقع نمىشود . 3 - انشاء تمليكى كه قبول هم بدنبالش بيايد ، عرف عقلاء هم آن را صحيح و مؤثّر بدانند ولى شارع مقدّس آن را امضاء نكند ، مانند بيع ربوى ، بيع الخمر و الخنزير و الصليب و الصنم و . . . 4 - انشاء تمليكى كه هم قبول دارد ، هم ممضاى عرف است ، و هم شرعا مورد تأييد مىباشد . مانند نوع معاملاتى كه مردمان بطور معمول و متداول و روزمرّه در بازار ، انجام مىدهند . حال لفظ بيع ، بطور مساوى بر تمام اينها اطلاق مىشود . [ نظير اطلاق هر كلّى بر افراد خود ] نهايت گاهى به قرينهء مقاميّه ، فرد خاصّى بذهن تبادر مىكند ، و واژهء بيع به فرد خاصى انصراف پيدا مىكند . مثلا مسلمانى كه همهء آداب و احكام تجارت را مىداند اگر در مقام اخبار برآمد و گفت : بعت دارى ، چون در مقام اخبار از بيع مؤثر و ايجاب مثمر و نتيجهبخش است ، فرد چهارم از افراد بيع به ذهن مىآيد . يا اگر عاقلى ولو غير مسلم ، در مقام اخبار گفت : باع فلان داره فرد سوّم به ذهن مىآيد و . . . خلاصه ايجابى كه بدنبالش قبول باشد بذهن مىآيد ، ولى اين خصوصيت و قيد ، توسّط قرينهء مقاميّه [ مقام اخبار از ايجاب مثمر و . . . ] فهميده مىشود ، و از